|
شعر......یادداشت
|
تیرهوایی بی خطر
تو
آسمان را کشتی !
روز به سختی از زیر در
از سوراخ کلیدها به درون آمد
اگر دست من بود
به خورشید مرخصی می دادم
به شب اضافه کار !
سیگاری روشن می کردم و
با دود
از هواکش کافه بیرون می رفتم...

دیروز کتاب "سطرها در تاریکی جا عوض می کنند"
در انتشارات مروارید منتشر شد...